قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
237
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 425 - ويران كردن ميرزا ميرانشاه قارص را ] 425 تمثيل مؤلف فتوحات آورده كه چون ميرزا ميرانشاه در شهور سنهء 788 ثمان و ثمانين و سبعمأة از خرابى بلدهء قارص پرداخت عارضهء صعب او را دست داده در آن اثنا من و مولانا مسافر طبيب بر بالين او نشسته بوديم كه خواجه محمد شهاب كه از جملهء احباب آن جناب بود بدرون آمد در آنوقت شربتى جهت ميرزا حاضر كرده بودند ميرزا فرمود كه شربت به دو دهيد كه در خور اوست و آن مرد باوفا آن را گرفته از كمال صفا گفت هزار جان من فداى يكسر موى تو اميدوارم كه مرض تو نصيب من شود و پياله را دركشيد از قضا او را در آنساعت تب گرفته و ميرزا رو به صحت نهادر روزبروز كه ميرزا قوت ميگرفت مرض خواجه سمت تضاعف مىپذيرفت چون ميرزا بالكليه شفا يافته سوار گرديد خواجه بجوار رحمت ايزدى پيوست و رخت بعالم فنا كشيد . نظم : عشق آن بهتر كه با غرامت باشد * جانها هدف تير ملامت باشد گر كشته شوم بعشقت ايماه چه باك * بايد كه وجود تو سلامت باشد [ 426 - گريزانيدن قاآن گرگ را . ] 426 من مأثر النظر در آن اوان كه عنوان فرمان قاآن باختتام ميرسيد مغولى آمده از گرگيكه در گلهء او خسارت كلى كرده بود شكايت كرد قاآن او را تسلى فرموده گفت بر ما كه مدعى ترا به تو برسانيم مقارن حال جمعى از كشتى گيران گرگ را گرفته به خدمت قاآن آوردند قاآن آنمغولرا طلبداشته فرمود هان اينك مدعى تو كه به تو وعده كرده بوديم مغولك او را گرفته داعيهء انتقام داشت قاآن بر حال آنحيوان ترحم كرده او را به چند بالش زر بخريد و آزاد كرد گرگ آغاز گريختن كرد سگان الوس در او افتاده پارهپارهاش كردند قاآن از اينمعنى بغايت محزون گشته فرمان بقتل سگان داد و با يكى از مقربان گفت كه در اين روزها در خود ضعفى ملاحظه ميكنم چه با خود نيت كردم كه چون اين گرگ از اين مهلكه جان بدر برد اميد هست كه چند روزى در اجل من تأخيرى واقع شود اما اكنون دانستم كه هنگام انقطاع رشتهء حياتست و زمان تجرع ساغر فوات آخر هم در پنجم جمادى الاخرى سنهء 639 تسع و ثلاثين و ستمأة از افراط شراب درگذشت چنان كه از اين معنى مستفاد ميگردد . قطعه : در خلطه فزون كرد ز هر شب قاآن * روز و شب مستى وا بى خبر از بيخبران اندر ابطال مزاجش مددى كرد تمام * مشترى باد بر آن و مددى باد بران [ 427 - ترويج كردن كيوك خان كيش مسيح را ] 427 من الوقايع چون كيوك خان بعد از پدرش اوكتاى قاآن به چهار سال بر سرير سلطنت نشست بنابر آنكه مقلد ملت عيسوى بود در ترويج آن شريعت منسوخ بذل جهد نموده روزبروز آن معنى سمت رسوخ مييافت و همواره علماى